زیر آسمان همین شهر، همین نزدیکی
۱۳۹۴/۰۶/۱۸ تعداد بازدید: ۲۱۷۵
همراه با اهالی نوده، یکی از محلّه¬های محروم مشهد

همراه با اهالی نوده، یکی از محلّههای محروم مشهد
زیر آسمان همین شهر، همین نزدیکی
جواد شکوری
گوشۀ بالای نقشه شهر، جایی نزدیکیهای پونس، همان جایی که شاید فقط برای یک بار نام آن را شنیده باشیم، محلّهای است که رنگ آسمانش با خیلی از نقاط دیگر این شهر متفاوت است؛ جایی که رفتوآمدها، نفسهای خیابانهای تنگ و شلوغش را بند آورده و انبوهی از معضلات اجتماعی و کمبودها، پشت چشم مردمانش مثل بُغضی آمادۀ ترکیدن، تلنبار شدهاست. کودکان اینجا داستان میدانهای خاکی را از کسی نشنیدهاند، ماجرای بزهکاری را فقط در صفحة حوادث روزنامهها نخواندهاند و معضلات اعتیاد را تنها در فیلمها مشاهده نکردهاند؛ بلکه همۀ اینها برایشان واقعیّت دارد و گاه آنها را هم به خود آلوده میکند. اینجا، شهرک نجفی در محدودة نودۀ امروزی است در جادّۀ قوچان، حوالی سه راه دانش؛ محلّهای پر جمعیّت و کم برخوردار که اهالی آن تمام روزهای سال را با معضلات مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سر میکنند.
امکاناتی که برای رسیدن بر روی ریل زمان متوقّف شدهاند
نودۀ چند 10هزار نفری، تا چند سال گذشته روستایی در مجاورت مشهد بود، امّا در دورة سوم شورای اسلامی شهر مشهد جزء شهر شد و بعد از گذشت این همه سال، ارائة خدمات شهری به این منطقه آنقدر کمرنگ است که رنگو بوی محرومیّت را از ابتدای ورود به آن میتوان به چشم دید. این کمبودها را میتوان در صحبتهای کوچک و بزرگ مردم این محلّه هم شنید. مسعود قینی 19ساله، یکی از همین افراد است که پای صحبتهایش نشستیم. او بنا به اقتضای نیازهای خود و همسالانش به کمبود فضاهای تفریحی و ورزشی اشاره میکند و قطعه زمین خاکی را که در مجاورت ما قرار دارد، نشان میدهد و میگوید: «این زمینهای بایر در منطقۀ ما زیاد است؛ زمینهایی که تنها فضاهای قابل استفاده برای ورزش و تفریح نوجوانان و جوانان این منطقه است؛ البتّه به شرط اینکه صاحبان آنها سر بزنگاه نرسند و ما را از آنجا بیرون نکنند».
بسترهای آماده و بیاهمیّتی مسئولان
مسعود قینی از جمله جوانانی است که محیط پر خطر این محلّه نتوانسته روی او اثر منفی بگذارد و در مقطع کارشناسی رشتة عمران مشغول به تحصیل است. او که از مسئولان به دلیل کمبودها گلایهمند است، در ادامه میگوید: «با وجود اینکه از این زمینهای بایر در این منطقه زیاد میبینید، امّا هیچکدام از مسئولان سعی نمیکنند از آنها برای فضاهای فرهنگی، ورزشی و تفریحی استفاده کنند. در این منطقه تقریباً هیچگونه امکانات ورزشی و تفریحی، حتّی کتابخانه هم وجود ندارد. محیطهایی که شاید با مساعدت خیّران در احداث آنها از بسیار از معضلات پیشگیری شود». قینی 19ساله که تمام عمر خود را در محلّات نوده گذرانده، در ادامه به نکتة جالبی اشاره میکند: «تنها پارک این منطقه در ابتدای نوده قرار دارد که به پارک شکرستان معروف است و ویژۀ کودکان، امّا خانوادهها برای استفادة کودکان خود از امکانات تنها پارک این منطقه مجبور به پرداخت هزینه هستند». مسعود به نزدیکترین استخری هم که آنها قادر به استفاده از آن هستند، اشاره میکند؛ استخری که در بلوار اندیشه (قاسم آباد) قرار دارد و برای استفاده باید مسافتی زیاد را طی کنند.
رضا دبّاغ از دیگر اهالی قدیمی ساکن شهرک نجفی است که بعد از 31 سال زندگی در این محلّه به خوبی با معضلات آن آشناست. او به اتّفاقی که چند روز گذشته برایش افتاده، اشاره میکند و میگوید: «صبح بود و قصد داشتم مغازهام را باز کنم. دو نفر که سوار بر موتورسیکلت بودند به من نزدیک شدند. قصدشان زورگیری بود، امّا میانۀ کار با مقاومت من از این کار منصرف شدند و پا به فرار گذاشتند. از این دست اتّفاقات در این منطقه زیاد رخ میدهد». او به وضعیّت روشنایی محلّه هم گریزی میزند و کنایهوار بیان میکند: «دعا میکنیم که اتّفاقی برای لامپهای خیابان نیفتد؛ چون در این صورت باید ماهها بگذرد تا به وضعیّت آنها رسیدگی شود».
دبّاغ دربارة وضعیّت بهداشتی منطقه هم میگوید: «املاک این محدوده اکثراً به شکل قولنامهای خرید و فروش میشود و زمینهای بایر و خاکی زیادی هم وجود دارد که خاک انباشته شدۀ آنها گلو لای زیادی در فصل پاییز و زمستان ایجاد میکند. در صورتی که احداث فضاهای ورزشی استاندارد در همین زمینهای بایر میتواند بهترین مکان برای گذراندن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان باشد». او ادامه میدهد: «در محلّة ما زبالهها هر روز قبل از ظهر جمعآوری میشود و تاریکی شب فرصت خوبی برای افراد معتاد و بزهکار است تا گاریهای زباله را برای یافتن موادّ بازیافتی تخلیه کنند. همیشه در اطراف این گاریها زبالههایی هست که روی زمین ریخته باشد».
وقتی معتادان به در و دیوار هم رحم نمیکنند!
علی شوقی 50 ساله که از 14سال پیش در منطقة نوده ساکن است، روایتی دیگر از مشکلات محلّ سکونت خود مطرح میکند. او که از نانوایان قدیمی این محلّه است، دغدغة اصلیاش را نبود امنیّت بیان میکند و میافزاید: «هر شب باید یکی از کارگران در نانوایی حضور داشته باشد تا محلّ کارمان مورد سرقت قرار نگیرد». او پایۀ بدون پلاک شهری ابتدای کوچه را نشان میدهد و اظهار میکند: « افراد معتاد حتّی به این پلاکها هم رحم نمیکنند و آنها را به سرقت میبرند». شوقی، کمبود تعداد اتوبوسهای حمل و نقل عمومی این شهرک را از دیگر مشکلات اهالی این منطقه عنوان میکند و میگوید: «تنها خطّ 204سازمان اتوبوسرانی به اهالی این منطقه خدمات میدهد؛ خطّی که انتهای آن میدان فردوسی است و برای رفتوآمد به دیگر نقاط شهر باید از آنجا تعیین مسیر کنیم و این کارِ ما را برای تردّد در شهر سخت کرده است؛ البتّه مدّتی است که با حضور مینیبوسهای بخش خصوصی، تعداد سرویسدهیها بیشتر شده؛ البتّه با هزینهای بالاتر».
آغوش پر از نیاز سجّاد کوچولوهای نوده
حضور کمرنگ مؤسّسات خیریّه در منطقة نوده و رسیدگی به خانوادههای آسیب دیده را میتوان در میان صحبتهای علی شوقی یافت. همانجا که در میانۀ بازی کودکان در زمین خاکی کنار کوچه، سجّاد دو ساله را نشانم میدهد؛ کودک خردسالی که پدرش هم اکنون در زندان به سر می برد و مادرش به دلیل اعتیاد خانهنشین شده و حالا سجّاد بیشتر روز را آوارة کوچه و خیابان است و دائم مورد آزار همسالان خود قرار میگیرد. شوقی میگوید: «چندی پیش با نیروی انتظامی تماس گرفتیم تا به وضعیّت سرپرستی سجّاد رسیدگی شود، امّا آنها هیچ مسئولیتی را در این قبال نپذیرفتند و سجّاد هنوز هم در کوچه و خیابان آواره است». شاید این هشداری باشد برای تمامی افراد خیّری که پا در مسیر مقتدای خود حضرت علی (ع) گذاشتهاند و با رسیدگی و ساماندهی امور سجّادهای زیادی که در این منطقه هستند، علاوه بر انجام کار خداپسندانه، از بروز معضلاتی در آینده جلوگیری کنند.
کوچة فروشندگان سودای مرگ
صحبت را با یکی دیگر از اهالی دربارة حضور متکدّیان و آسیبهایی که آنها به وجود آوردهاند، ادامه میدهم که با اشاره به آنطرف خیابان، توجّه ما را به فردی با چهرۀ دوده گرفته جلب میکند که تا کمر در گاری زبالۀ فرو رفته و موادّ بازیافتی را از میان زبالهها جدا میکند. در همین حین باز هم حواس حیرت زدۀ ما را دست به دست کرده و متوجّه آن طرف خیابان در کوچة نجفی 29 میکند؛ جایی که به گفتة ساکن قدیمی نوده، محلّی امن برای افراد بزهکار است. حضور فروشندگان موادّ مخدّر در میانة این کوچه و فعّالیت آزادانۀ آنها، جای هرگونه فضای امن و محیط آموزشی را سلب میکند و از طرفی مسئولیت متولّیان امنیّتی را سختتر کرده تا با ایجاد امنیّت لازم، حاشیة امنی برای اینگونه افراد باقی نگذارند و همچنین توجّه خیّران را میطلبد تا با احداث زیرساختهای فرهنگی همچون مساجد، کتابخانهها، فرهنگسراها و ایجاد فضاهای تفریحی و ورزشی، خطر بزهکاری را کاهش دهند».
حکایت همچنان باقی است
«چون محروم هستیم، کسی به ما توجّهی ندارد». این را شوقی، نانوای قدیمی نوده میگوید و به حضور بعضی مسئولان اشاره میکند که چند سال پیش در این منطقه حضور پیدا کردند و قول مساعد دادند تا بسیاری از مشکلاتی را که از زبان اهالی مطرح شد، مرتفع کنند، امّا حالا نه خبری از آن مسئولان است و نه کاری که برای بهبود اوضاع انجام شده باشد؛ حکایتی که در مسیر تمام کوچه پس کوچههای نوده هنوز هم جاری است.
صبح میآید، اگر قلبهایی یا علی(ع) بگویند
در میان این همه معضل، محرومیّت و مشکل نمیتوان مقصّر اصلی را پیدا کرد. پدری که گوش پسرش را سر بزنگاه نکشیده؛ مسئولی که حتّی شاید در خواب هم به این محلّه سری نزده و یا قلمی که این همه مصایب را شرح نداده تا دیگرانی که کاری از دستان پر مهرشان بر میآید، اینها را بدانند. امّا مطمئنّاً دستهایی برای این آغوشهای سرد، گرم هستند؛ بنیادهای خیّری مانند بنیاد سزاوار که با دردهای این چنینی به خوبی آشناست؛ آشنا با دیدگانی که در عین محرومیّت سرشار از عزّت نفس هستند، امّا نیازمند نگاههای مهربانی هستند که جایگزین نامهربانی بعضی مسئولانِ سایه نشین شود و نوده را جایی بهتر برای زندگی کند؛ جایی که سجّادها کودکیشان را در آغوش گرم مادر بگذرانند و مسعودها هم باعث افتخار و سازندگی محلّة خود باشند.