این‌جا هنوز زندگی جاری است
۱۳۹۴/۰۶/۱۸ تعداد بازدید: ۲۲۸۷
print

از ابتدا تا کوهپایة ¬هزار توی محلّة ایمان

این‌جا هنوز زندگی جاری است

 این‌جا هنوز زندگی جاری است

جواد شکوری
عکس: هادی هدایی
 
گاهی آدرس روی کاغذ با چیزی که در میان مردم رایج است تفاوت دارد و همة مردم آن را نمی‌دانند. روی کاغذ نوشته: «بولوار ایمان، محلّة ایمان»، امّا عنوانی که برای این محلّه در بین اهالی رایج است، چیز دیگری است:«مُفت‌آباد».
البتّه وقتی به آدرس نوشته‌شده می­رسیم و در بین اهالی قرار می‌گیریم، با تعصّبی خاص از محلّة ایمان برایمان می‌گویند، نه مُفت‌آباد. گویا خودشان هم با این نام میانه­ای ندارند. در میان حرف­هایشان که می‌گردم، متوجّه می‌شوم حال محلّه با وضعیّت چند سال گذشته خیلی متفاوت است؛ چند سال گذشته‌ای که بعضی خانه­ها حتّی گاز شهری نداشتند و وضعیّت بد بهداشتی غوغا می­کرد و بسیاری مشکلات دیگر که حالا خبری از آن‌ها نیست.
 از عمر این محلّه حدود 35 سال می­گذرد و 35 سال مدّت کمی نیست. بعضی محلّه­ها و خیابان­ها در همین شهر هستند که عمر آن­ها هنوز 2رقمی هم نشده، امّا رفاه و امکانات عمومی در آن­ها بیشتر از چیزی است که در این گزارش خواهید خواند.
گلایة سایه­نشین­ها
هنوز عمر آفتاب عصر داغ یکی از آخرین روز­های بهاری به پایان نرسیده که به همراه همکار عکّاس به محلّة ایمان می­رسیم. تنها چند پیرمرد در سایة بیدهای میانة بولوار را می‌توان پیدا کرد تا اوّلین جرّقة ارتباطی با مردم محلّه زده شود. از هر مشکلی حرفی برای گفتن دارند؛ یکی از نظافت محلّه می­گوید، دیگری از نداشتن یک مدرسه در سطح اوّل گله­مند است و آن یکی هم می­گوید: «اگر امکانی فراهم شود تا یکی از خطوط اتوبوسرانی به این محلّه هم بیاید، باری از دوش مردم برداشته می­شود».

از زمین­های زراعی تا محلّة قدیمی ایمان
سؤالاتم دربارة مشکلات محلّة ایمان را که می­پرسم، جوابم را دست به دست می­کنند تا اصغر صداقت، پیرمرد بازنشستة شهرداری رشتة کلام را به دست می­گیرد و می­گوید: «اوایل انقلاب اسلامی بود که به این منطقه آمدم و در این‌جا ساکن شدم. در آن زمان نه انشعاب آبی در کار بود و نه برقی. تازه در آن زمان زمین­های زراعی و دیم‌زار جای خودش را به خانه­های ساده می­داد که من و خانواده­ام به این محلّه آمدیم». او ادامه می­دهد: «اوایل دهة70 بود که این‌جا هم جزء شهر به حساب آمد و بولوار و کوچه­ها به تدریج آسفالت شد؛ البتّه همین حالا هم بسیاری از منازل به جز تعداد معدودی سند ملکی ندارند و این مشکل قابل ملاحظه­ای برای ساکنان محلّه است».
چراغ­های خاموش امنیّت
در میانة گفتگو با اهالی محلّه، چشمم به تیر­های چراغ برقی می­افتد که بیشترشان یا لامپ ندارند و یا لامپ­هایشان شکسته است. دربارة وضعیّت روشنایی شب­های محلّه که می­پرسم، یکی از همان پیرمردهای سایه­نشین بیان می­کند: «به تاریکی بعضی از نقاط این بولوار عادت کرده­ایم، امّا نکته­ای که باعث مشکلات بیشتری می‌شود، سرقت کابل‌های برق این محلّه است. همین چند هفتة پیش، چند رشته کابل از ستون­های برق بریده و سرقت شد و مشکلاتی را برای مردم ایجاد کرد. اینکه تأمین امنیّت محلّه بر عهدة چه کسی است، نکته­ای است که خودمان هم برای یافتن جوابش سرگردانیم».
10 دقیقه انتظار تا ایستگاه
پیرمردی 65 ساله به جمع ما اضافه می­شود و خودش را قربانعلی آبیاری معرّفی‌ می­کند. از ساکنان قدیمی و 30 سالة این محلّه است و از قرار حرف­های زیادی برای گفتن دارد. وقتی از مشکلات صحبت به میان می­آید، مستقیم به سراغ معضل وسایل حمل و نقل عمومی می­رود. می­گوید: «برای استفاده از خدمات اتوبوسرانی مجبوریم هر بار فاصلة10 دقیقه­ای تا اوّلین ایستگاه را پیاده طی کنیم. نزدیک‌ترین ایستگاه در چهارراه کوشش است که در خیابانی دیگر و در محلّه­ای دیگر است». او ادامه می­دهد: «این مشکل در فصل زمستان بیشتر خودنمایی می‌کند».
 
 
2 نفر و یک محلّه؟!
بارها برای نظافت محلّه پیگیری کرده­ایم، امّا مسئولان ناحیة شهرداری می­گویند: «یک محلّه است و 2 نفر رفتگری که باید علاوه بر بولوار ایمان، بولوار کوشش را هم نظافت کنند». این را محمّد مختاری از دیگر ساکنان محلّة ایمان می‌گوید و ادامه می­دهد: «مسئولان شهرداری، پارک کوچکی را در انتهای این بولوار احداث کرده­اند، امّا تعداد زیاد سگ و گربه‌ها در لابه­لای درخت­های پشت پارک، بهداشت و سلامت مردم را تهدید می­کند».وی ادامه می‌دهد: «برای طرح اگوی فاضلاب هم مبالغی از اهالی گرفته شده، امّا خبری از ساماندهی فاضلاب نیست».
از او می­پرسم، آیا مسئولان امر را هم در جریان این مشکلات قرار داده­اید؟ او اهالی را با نگاهی برانداز می­کند، لبخندی می­زند و پاسخ می­دهد: «گویا همسایگان دربارة این مشکلات با استانداری مکاتباتی داشته­اند. گاهی هم مسئولان به مسجد محلّه می‌آیند و قول­های مساعدی می­دهند؛ البتّه خودت هم که می­دانی، از حرف تا عمل راه زیادی است. اگر قرار بود کاری جدّی انجام شود، در این 3 دهه انجام می­شد».
کاش کسی به فکر باشد
دربارة فضاهای آموزشی در محلّه که می­پرسم، مختاری که انگار گوش بدهکار مسئولی را پیدا کرده، اظهار می‌کند: «تنها یک مدرسه در مقطع دبیرستان داریم. برای کودکانی که نیاز به مقطع دبستان دارند، مشکل داریم. آنان باید هر روز تا محلّة المهدی راه زیادی را طی کنند تا بتوانند از مدارس آن‌جا استفاده کنند. شاید خیّران مدرسه­ساز بتوانند این مشکل ما را حل کنند».
این ساکن قدیمی محلّه که رشتة کلام را از ریش­سفیدان محلّه به دست گرفته، ادامه می­دهد: «برای احداث کمربندی 75 متری که از انتهای این بولوار می‌گذرد، کارهایی شده، امّا مدت زیادی است که کار آنان تعطیل شده و تنها گرد و خاک را برای ما به ارمغان آورده». مختاری می­افزاید: «فاضلاب رها شدة بعضی از خانه­های پایة کوه هم مزید بر علّت شده تا پشة سالک، محلّه را بردارد».
مشکل خانه­های کوهپایه که فاصلة چند متری با هستة اصلی این بولوار دارد هم مسأله­­ای است که هر کدام از اهالی محلّه با لبخندی معنادار از کنار سؤالم دربارة آن رد می­شوند و تنها یکی دو جملة جالب توجّه درباره‌اش می‌گویند: «یکی اینکه در محدودة کوهپایه در حدود 100 خانوار ساکن هستند و دیگر اینکه اگر به آن بالا­ می‌روی، اشهدت را هم بگو»!
خانه­های تو در تو و سؤال­های بی­جواب
کنجکاوی خبرنگاری اجازه نمی­دهد تا سر از صحبت­های نیمه­کارة اهالی قدیمی محلّه در نیاورم. به نزدیکی خانه‌های کوهپایه در انتهای بولوار می­رسم؛ شبیه دیگر خانه­های این محلّه نیست. خانه­های آجری روی هم انباشته و کوچه­های خیلی باریک و پیچ در پیچ و کودکانی که در میان خاک و نخاله­های ساختمانی گرم بازی­ هستند.
تنها پیرمردی را مشاهده می­کنم که با کیسه­ای از ضایعات فلزی و پلاستیکی‌ بر دوش از راه  می­رسد و خیلی زود هم‌صحبتمان می‌شود. او از مشکلات این قسمت از محلّه دل پری دارد و می‌گوید با همسرش متارکه کرده و فرزندانش هم در پی زندگی خود هستند و خودش در یکی از همین بیغوله­نشین­ها سکونت دارد. خاک و نخاله­های مقابل یکی از همین خانه­ها را نشانم می­دهد و می­گوید: «تعدادی از خانه­ها را تخریب کرده­اند و بعضی از این نخاله‌ها، دو سه ماهی است که این‌جا ریخته شده». دربارة خانه­ها و ساکنان این‌جا که می­پرسم، پاسخ می‌دهد: «خانه‌ها بیشتر به صورت غیرمجاز ساخته شده­اند و بعضی خانه­ها از انشعابات آب، گاز و برق به صورت مشترک استفاده می­کنند». به این‌جای گفتگو که می­رسیم، متوجّه مرد جوانی می‌شوم که از پشت درخت زیر چشمی به ما نگاه می­کند. از او هم می‌خواهم تا دربارة مشکلاتشان با ما صحبت کند، امّا بر خلاف قبلی، منکر همه چیز می­شود. گویا از ابتدای گفتگویمان، ماجرا را شنیده و بیان می­کند: «این‌جا هیچ مشکلی نداریم! همة امکانات فراهم است. به اظهارات این مرد هم توجّه نکنید. او به تازگی به این محلّه آمده و چیز زیادی نمی­داند. ما این‌جا هیچ مشکلی نداریم»!
صحبت­های مرد جوان انگار تهدیدی به جان پیرمرد انداخته. او هم منکر حرف­های قبلی می­شود و صحبت­هایشان همه از بهشتی است که بر خلاف ظاهرش در انتهای بولوار ایمان ساخته شده. مرد جوان هیچ تمایلی به ادامة صحبت ندارد. یکی دو موتوری هم دائماً در اطراف می‌چرخند و گویا آن­ها هم از حضور دو ناشناس در این محلّه دل خوشی ندارند و نمی­خواهند سؤال­های ما دربارة کوچه­ پس کوچه­های تنگ این خانه­ها ادامه پیدا کند.تازه حالا حرف­های ساکنان اصلی محلّه یادم می­آید: «اگر به آن بالا­ می‌روی، اشهدت را هم بگو». مشایعت مرد جوان برای خارج شدن ما از این محدوده تا خانه­های اوّل ادامه پیدا می­کند تا چند سؤال بی­جواب باقی بماند.
پارک ­سرسبز  انتهای بولوار ایمان و کتابخانة مجاور آن درست در مقابل همین خانه­های پر از سؤال ساخته شده و امنیّتی که در سایة این خانه­ها کمرنگ شده است. این را می­شود در لبخند­های معنادار اهالی محلّه دربارة این خانه­ها دید.
با همة این‌ها، از میان حرف­های اهالی قدیمی محلّه یک نکته قابل توجّه است و آن اینکه راضی­اند به رضای خدا. آن‌ها خیلی به وعده ­و وعیدهای هر‌از‌چندگاه مسئولان برای حلّ مشکلات، دل نبسته­اند و حتّی نبود مدرسه، زمین ورزشی و نانوایی مناسب چیزی از علاقه­شان به محلّة قدیمی­ ایمان کم نمی‌کند؛ البتّه همیشه در شهر ما طلایه­داران ایثار و خیرخواهی بوده­اند تا بعضی بی­مهری­های مسئولان را جبران کنند و فاصلة رفاه را در چنین نقاطی کاهش دهند؛ بنیادهای خیراندیشی همچون بنیاد خیریّة سزاوار که گام در این مسیر نهاد­ه­اند تا چراغ راهی باشند برای تمامی شهروندان خیراندیش و نیکومنش که سعی دارند در خشت خشت بنای گرم خانواده­های سطوح کم برخوردار جامعه سهمی داشته باشند.
نظرات

 نام:
 *نظر: